کلبه دوست
«روشنایی دوستی به نور فسفر ماند که چون پیرامون ما تاریک شود، روشنی آن آشکار گردد.»
قالب وبلاگ
یه دوست می گه:

در طول مسير، نه کشت و زرعي بود، نه روستاي آبادي. و پس از طي حدود 9 کيلومتر....
واي خداي من! زيارتگاهي زيبا در منطقه اي سرسبز با معماري کم نظير و مردمان مهربان!

مردمي اهل حق که به زيبايي هرچه تمام تر و بدون هيچ چشم داشت مالي جامعه ي خودشون رو ميساختند. و معتقد بودند که کساني که مردم رو هدايت ميکنند هيچ دستمزد مالي نبايد مطالبه کنند (سوره ي شورا آيه 23) و همين نکته و اختلافات ديگه، موجب طرد شدنشون از زمان صفويان شده بود که در حال حاضر هم ادامه داره.
معماريشون هم واقعا زيبا بود...

و جالب تز همه! يک کارخونه اسانس گيري مجهز، همراه با آخرين استاندارد ها...

صادرات گلاب ممتازایرانی به پایتخت عطرسازی دنیا
هرساله گلاب ممتاز ایرانی تولید شده با
اصیل ترین روشهای گلابگیری در روستای گره بان
استان کرمانشاه
توسط شرکت زردبند به  شهر Grasse فرانسه
صادر میگردد

 تا به حال اسم  روستا راشنیدید:  گلاب و عرق نعنایی که با مارک گره بان دربازارهست خیلی عالی بوده   همین نزدیک کرمانشاه روستایی هست به اسم گره بان از توابع شهرستان هرسین که از چندین جهت شهرت داره. جزو آثار باستانی استان کرمانشاه هست، زیارتگاه اهل حق و گلاب مرغوبی داره  که تا فرانسه صادر می‌شه و همه‌ی این‌ها باعث شهرت گره بان شده.

 

 

 

 

 

پند بزرگان

 

 

  • « پيروزي از آن مردماني است كه هميشه تواناييِ در برابر سختي ها را داشته باشند . »   خواجه نصير توسي   

  •   « سرنوشت با پرور دگار است ، خشنود به آنم ، در سختي شكيبا يم ، شكوه نكنم ، بدتر از اين سختي باشد و سختي بگذرد ،  در پناه و ياري پرور دگار .  »      بزرگمهر

  •   « مردمان را خُرده مگيريد ( عيب مگيريد )  كه هيچ كس بي خُرده نيست . »   بزرگمهر

  •   « دانشورِ خوب تنها براي رسيدن به راستي تلاش مي كند و هنگاني كه به راستي دست يافت به آرزوي خود رسيده است . پس در شان دانشور نيست كه براي بدست آوردن شهرت و خود نمايي و كوچك كردن ديگران به كار پژوهش بپردازد . »  محمد خوارزمی  

  •   « رسد بان بايد هشيار باشد و پيوسته درستي كار خود را بيازمايد و بر خود خورده بگيرد و از خود پسندي به پرهيزد و بر كوشش بيفزايد و ازين كار خسته نشود . »  بيروني خوارزمي ب 82 نهايات

  •   « از خدا مي خواهم كه مرا براه راست بدارد ، و به دريافت راستي كمك كند ، و راههاي آن را روشن سازد ، و باز دارنده هاي رسيدن به خواسته هاي پسنديده را ، با فراخي و بخشش خود از ميان بردارد ، كه او بر هر چيز كه بخواهد توانا و بهترين يار و نيكو ترين ياور است . »   بيروني خوارزمي

  •   « آري تعصب چشمهاي بينا را كور مي كند و گوشهاي شنوا را كر مي سازد و هر كسي را به باوري وادار مي كند كه خرد و دانش آنرا گواهي ندهد . »   بيروني خوارزمي ب 100 التفهيم

  •   « مردم به نهاد خود آزمندِ دانستن آنچه بر آنها پوشيده است مي باشند . » بيروني خوارزمي ب 13 نهايات .

  •   « و كاري را كه من كردم وظيفه هر انساني است نسبت به پيشينيان خود ، كه كار آنانرا با ديدي منت بنگرد و اگر خلل يا سهوي در كار آنان مشاهده كرد با فروتني در تصحيح آن بكوشد  .  » بيروني خوارزمي برگ 130 هزاره بيروني

  •   « كارِ دانش ، آدمي را از كارهاي روزانه ي روزگار دور مي كند و خواسته را بيشتر به بررسي دانش ناچار مي كند تا راه ، بيشتر بسوي اميد و ارزش هاي دست مايه ها قرار گيرد . » بيروني خوارزمي ( برگ 40 هزاره بيروني )

  •     « دانش پژوه چندان به خوشي تن نمي پردازد . » خواجه نصير  توسي

  •    « چند چيز مردمانرا بيش به كار اندر بايد ؛ خرد ، هنر ، ديدن و دانش دانستن ، توانگري و دادي ، خوب پنداري  ، خوب گفتاري و خوب كرداري  . »  برگ 180 متون پهلوي

  •    « به فرهنگ خواستاري كوشا باشيد چه فرهنگ اندر ( روزگار ) فراخي پيرايه و اندر سختي پناه و اندر نياز دستگير و اندر تنگي پيشه است  . »  برگ  182 متون پهلوي

  •    « توانايي خرد و انديشه بر پايه ي ديدن ، پژوهيدن آزمودن استوار است . نه بر پندار بافي و پيش داوري هاي پوچ و نادرست و شنيده ها . » رستم شهزادي

  •   « اشا يا اشويي برابر راستي ، پاكي ، سامان ، آرامش جهان ، هنجار هستي ، درستي ، پارسايي ، پرهيز كاري ، داد ، نيكويي ، پيمان داري ، و ... می باشد ،  درستكار آنست كه اگر راستي و آشويي به زيان اوست دست از آن بر ندارد و از آن نگريزد . رستگاران هميشه راست و درست اند . » وهمن برگ 28 شماره يكم

  •   ز يزدان و از ما بر آن کس درود                    که تارش خرد باشد و داد پود        فردوسی توسی

  •   نام نيكو گر بماند ز آدمي            به كزو ماند سراي زرنگار      سعدي شيرازي          

  •  « بايد از چيزي كاست تا به چيزي افزود . »    نيما يوشيج

  •   « انديشيدن به آرامش نياز دارد . صاحب انديشه بايد در همه ي زمينه ها امنيت داشته باشد و براي آشكار كردن انديشه ي خود ناچار به پاسخ گويي به صاحبان زر و زور نباشد . امنيت شخصي و اجتماعي و آرامش خيال ، شرط نخستين انديشيدن است . »  پرويز شهرياري

  • مرا هیچ چیز از نام و نان به تحمل این تعب طویل جز مظلومیت مشرق در مقابل ظالمین و ستمکاران مغربی وانداشت ، چه  برای نان که همه طرق به روی من باز بود ، و با ابدیت زمان مرا نیز چون جاودانی نمی دیدم پای بند آن نبودم ، و میدیدم که مشرق باید به هر نحو شده است باید با اسلحه تمدن جدید مسلح گردد ، نه اینکه این تمدن را خوب میشمردم ، چه تمدنی که دنیا را هزران سال اداره  کرد مادی نبود ( یادداشت دهخدا برا مقدمه لغتنامه دهخدا) برگ 422 مقدمه لغت نامه دهخدا چاپ 1377 دانشگاه تهران

  •    ندارد کسی با تو  نا گفته کار                وليکن چو گفتی دليلش بيار        سعدي شيرازي

     

     

    وصیت نامه ذکتر علی شریعتی:

     

     

    امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم.........

    عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد.......

    من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم......

    فرزندم ! تو می توانی  « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس......

    تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای....

    اما تو ، سوسن ساده مهربان احساساتی زیباشناس منظم و دقیق ، و تو ، سارای رند عمیق عصیانگر مستقل ! برای شما هیچ توصیه ای ندارم . در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می وزد ، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختار دارم ، چه کاری می توانند کرد؟..........

    و اما تو همسرم ، چه سفارشی می توان به تو داشت ؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای . نبودن من خلایی در میان داشتن های تو پدید نمی آورد ، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی ، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست..........

    آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلات شان را تا سیکل  یا دیپلم  ادامه دهند.....

    و خدا را سپاس می گزارم که عمر را  به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین « شغل » را در زندگی ، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم  و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی  و من از هیجده سالگی کارم این هر دو...........

    و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم ، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند ، اما آنچه که در این معامله از دست می دهند ، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که بدست می آورند. و دیگر این سخن لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که « شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند . »

    « علی شریعتی »

     

  • [ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ] [ 11:26 ] [ خودم ] [ ]
    .: Weblog Themes By Pichak :.

    درباره وبلاگ

    خداوندا! مرا وسیله ی صلح خود قرار ده.
    انجا که کین است بادا که عشق اورم.
    انجا که تقصیر است بادا که بخشایش اورم.
    انجا که تفرقه است بادا که یگانگی اورم.
    انجا که خطاست بادا که راستی اورم.
    انجا که شک است بادا که ایمان اورم.
    انجا که نومیدی ست بادا که امید اورم.
    انجا که ظلمات است بادا که نور اورم.
    انجا که غمناکی ست بادا که شادمانی اورم.
    خداوندا! بادا که بیشتر در پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن.
    در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن.
    در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن.
    چه با دادن است که می گیریم.
    با فراموش کردن خویش است که خویشتن را باز می یابیم.
    با بخشودن است که بخشایش به کف می اوریم.
    و با مردن است که به زندگی بر انگیخته می شویم.



    من دلم می خواهد
    خانه ای داشته باشم پر دوست…
    کنج هر دیوارش
    دوستهایم بنشینند آرام
    گل بگو گل بشنو
    هرکسی می خواهد
    وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
    یک سبد بوی گل سرخ
    به من هدیه کند
    شرط وارد گشتن
    شست و شوی دلهاست
    شرط آن داشتن
    یک دل بی رنگ و ریاست
    بر درش برگ گلی می کوبم
    روی آن با قلم سبز بهار
    می نویسم ای یار
    خانه ی ما اینجاست
    تا که *سهراب* نپرسد دیگر
    خانه دوست کجاست؟




    دل من دیر زمانی ست که می پندارد
    دوستی نیز گلی ست
    مثل نیلوفر ناز
    ساقه ی ترد ظریفی دارد
    بی گمان سنگدل است
    انکه روا می دارد
    جان این ساقه ی نازک را
    دانسته بیازارد

    دوستی گلدانی ست...
    که دمیده ست در او تازه گلی ...

    چهار فصلش همه سبز ... آشتی شاخه ی او ...

    عطری از عاطفه در او جاری ...

    تارش از مخمل عشق ... پودش از مخمل سبز ...

    بر لب هر برگش ... نقشی از خنده ی شیرین بهار ...

    از طراوت سرشار ...

    بشکند روزی اگر ... ساقه ای از این گل سرخ ...

    دل ما می شکند ... دوستی می میرد ...

    آشتی می رود از خانه ی ما ...

    می شود باز خزان وارد کاشانه ی ما ...




    دوستی جریانی است که در خاطر ما ...
    به سرا سیمگی قاصدک می ماند

    دوستی دفترشعری است. ......
    که در متن شقایق جاری است

    دوستی ساز تمنای دلی است ..
    که سکوتش جریا نی است ز آرامش ماه

    دوستی واژه گر می است که عشق ...
    خون ایمان به رگش می ریزد

    ساز خوش نغمه احساس گلی است..
    که به سجاده باد قاصدک می بندد

    دوستی چشمه پر مهر دلی است..
    که به دریای صداقت جاری است

    سرخی گونه زیبای گلی است.....
    که به حوض شبنم دست و رو می شوید

    دوستی شاخه گلی است که به دست من و توست......

    باید اکنون او را به در خانه یاران ببریم.........

    تا مبادا فردا.......

    سیلی سرد خزان.......بخورد بر رخ این نوگل ما

    باید اکنون به موازات زمان رفت جلو....

    به در خانه دوست... وگلی داد به او...

    وبه او گفت به گرمی و به ناز..

    دوست من سلام